ادم های بزرگ ولی به ظاهر کوچک

 
یا فاطمه
نویسنده : احمد ربیعی - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٩
 

سلام خدا و درود فرشتگان بر تو ای سید زنان بهشت....... ای فاطمه جان! سلام بر تو که نامت کلید هر قفلی است و اسمت ............رمز هر فتحی! ای راز آفرینش! به خدا سوگند! قفل گنج عظیم «کنت کنزا مخفیا» به نام نامی تو باز شد، و صلای «لولاک لما خلقت الافلاک» برای تو طنین انداز! ای محبوبه خدا! اگر تو نبودی خدا بهانه ای برای خلقت نداشت و اگر خدا تو را نمی آفرید در غربت می ماند! خدا به شوق تو آفرید و با عشق تو تجلی کرد! آری......اگر تو نبودی.......... آهنگ کاروان هستی ......به گوش نمی رسید و قافله وجود، به راه نمی افتاد! اگر تو نبودی؛ بهار سبز نمی شد.... تابستان نمی رسید...پاییز زرد و زمستان پیر نمی گشت! و اگر تو نمی آمدی.......... غنچه های نشکفته .....داغ پژمردگی می دیدند و پرندگان نغمه شادی نمی زدند.... دخترکان معصوم ....در بهار، مظلومانه می مردند و در سردی آغوش خاک می آرمیدند......... اگر تو نبودی........ زمزمه جویباران شنیده نمی شد..... بادها مرثیه نمی خواندند... درختان نمی روییدند. گیاهان نمی موییدند... مهر نمی تابید... دریا نمی خروشید.. آسمان نمی غرید......باران نمی بارید.... گل نمی جوشید و بلبل نمی نالید! اشک شفق سرخ...... دل سیاه و سینه صبح سپید....... نمی شد. ای لیلی مجنون وجود! خاک وجود ما.....با شبنم عشق تو گل شد و درخت آفرینش به شوق تو گل کرد........... اگر تو نبودی........ آدم.....دم نمی زد.....نوح نوحه نمی کرد... ابراهیم در آتش می سوخت، موسی، در نیل غرق و یوسف در چاه گم می شد.... گل مریم نمی شکفت.... نسیم مسیح نمی وزید و بوی گل محمدی(ص) آفاق و انفاس عالم را در نمی وردید! اگر تو نبودی......... علی(ع) را همسر و محمد(ص) را مادری نبود! اگر تو نبودی.....حسن(ع) و حسین(ع) «سید شباب اهل الجنه» نبودند! اگر تو نبودی..... هیچ ستاره ای در آسمان ولایت نمی درخشید و هرگز کوکبی در ظلمت خاک سوسو نمی زد! اگر تو نبودی، تربت کربلا شفا نمی داد و عطر خون خدا جهان را آکنده نمی ساخت! لاله ای نمی رویید.....زنبور عسلی... شهد گل های شهادت را....نمی چشید! و نوای نی نوا، تا همیشه روزگار، در گوش تاریخ طنین انداز نبود! اگر تو نبودی؛ حسن(ع) را صبر و وقار، حسین(ع) را، شور وقرار، سجاد(ع) را، صحیفه راز، باقر(ع) را، علم و حلم، صادق(ع) را، صداقت گفتار، کاظم(ع) را کظم غیظ، نبود! رضا(ع) راضی به رضا نبود و هرگز آهویی ضمانت نمی شد! ابرجود و کرم جواد(ع) نمی بارید و کوکب فضل و هدایت هادی(ع) نمی درخشید! و اگر از بیم و هیمنه تو نبود........ هیچ سپاهی برگرد عسگری (ع) حلقه نمی زد! باری...اگر تو نبودی... مهدی هم نبود....و اگر مهدی نبود....چه بود؟! اگر مهدی نبود..... مهد عالم..نمی جنبید، کودک روح نمی بالید و دیده یعقوب انتظار....در التهاب دیدار حسن بهار... می سوخت! اگر او نبود؛ شیرازه خلقت از هم گسیخته می شد، نبض زمان نمی تپید، زمین اهلش را می بلعید....روح انسانیت می مرد و هیچ گاه وعده خدا تحقق نمی یافت! ای ساقی الست؛.......... زهراجان! در شب های آتش و خاک و خون.... کلید ذکر تو بود که قفل دل هایمان را باز نمود و اسم اعظم تو بود که دژهای مستحکم دشمن را شکست و دروازه های فتح و پیروزی را یکی پس از دیگری برویمان گشود! ای دریای اندوه!به یاد شهداء............ ابرها، گریان از شب غربت مولایت، دل ها خون از غم مجتبایت، آب ها تشنه لب های حسینت و کوههای مبهوت پایداری زینب تو، هستند! ای قافله دار اشک و اندوه! آه! که هنوز، از پس خاکستر این همه سال شرار سوز تو از بیت الاحزان تا بلندای عرش زبانه می کشد! هنوز، طنین دادخواهی تو، از مسجد و محراب پیامبر(ص) به گوش می رسد! هنوز، صدای استغاثه تو از کوچه های مدینه، بلند است! هنوز، دل شیعیانت، در التهاب داغ تو، داغدار است هنوز، آل تو در رثایت دستار سیاه به سر می پیچند! و ما هنوز هم، تقاص محبت تو را پس می دهیم و آواره عشق تو، هستیم! و هنوز، هرصبح و شام، در راه تو لاله می کاریم! و مسیر عشق تو را، با آب دیده می شوییم و با جاروی مژگان، می روبیم! درسحرگاه هر آدینه چشم به راه سپیده می باشیم، تا میوه دلت، آن تک سوار سبز مهدی دین پناه(عج)، از راه رسد و برق ذوالفقارش سینه سیاه شب را بشکافد و زمین را به نور پروردگارش، روشن سازد. او بیاید و داد دلت را، از خصم بستاند و انتقام همه لاله های پرپرت را، از بادهای خزانی بگیرد.............. آن روز حاصل اشک های تو به ثمر می رسد و درخت اسلام به بار می نشیند. او زخم های تو را التیام خواهد داد و مروارید اشک را، از گلبرگ گونه هایت خواهد سترد. اشک هایی را که برای مظلومیت دین خدا ریختی و گریه هایی که برای غربت مولا، کردی. چرا که، آن چه دیگران در آئینه نمی دیدند در خشت خام می دیدی! تو می دانستی وقتی که درب خانه ات را آتش زدند، به خیمه گاه حسینت آتش خواهند زد، و چون پهلویت را شکستند و محسنت را سقط کردند، از همانجا حسینت را زیر سم اسبان لگدکوب نمودند.............. وقتی که ریسمان سیاهی به گردن علی(ع) انداختند و ناجوانمردانه او را، کشان کشان برای بیعت، به سوی مسجد بردند، از همان وقت سجاد بیمار و داغدار تو را، بی رحمانه با غل و زنجیر، بر شتر بی جهاز، بستند! آری، ای قافله دار اشک و فریاد! ما می دانیم و خدایت بهتر نیز، که گریه های تو، برای غم دنیا و حب مافیها نبود و این را همه می دانند:............ «آنکه رست از فلک فدک چه کند!؟» ای پاره دل رسول خدا(ص)! گریه های تو در آن روز، نشان اعتراض و گواه تنفر تو، نسبت به غاصبان حق علی(ع) بود! گریه های تو، برای غربت مولایت بود! گریه های تو، برای تنهایی، تنهاترین سردار حسن مجتبایت(ع) بود! گریه های تو، برای مظلومیت سیدالشهداء حسین سرجدایت (ع) بود! گریه های تو، برای جوانمردی علمدار عشق عباس با وفایت(ع) بود! گریه های تو، برای مصائب زینت کبری (س) بود، گریه های تو برای دل داغدار و تن تب دار امام سجاد (ع) بود! گریه های تو، برای تشنه کامی فرزندت علی اکبر بود، آن شبیه ترین فرد رسول خدا (ص)! گریه های تو، برای غنچه پرپر شده ات علی اصغر بود. سرباز شش ماهه عاشورا. گریه های تو، برای معصومیت و مظلومیت دختر سه ساله ات رقیه، دق کرده کربلا. بود! هریک از سخنان تو در خلوت و جلوت اخطاری بود که به آن توجه نکردند و نصایحی بود که نپذیرفتند تو بارها گفتی: «به خدا سوگند، اگر پای در میان می نهادند و علی را درکاری که پیغمبر به عهده او نهاد می گذاردند. آسان آسان آنان را به راه راست می برد و حق هر یک را بدو می سپرد، چنان که کسی زیانی نبیند و هر کس میوه آن چه کشته است بچیند تشنگان عدالت از چشمه معدلت او سیر و زبونان، در پناه صولت او، دلیر می گشتند، اگر چنین می کردند خدا درهای رحمت را از زمین و آسمان به روی آنان می گشود، اما نکردند و به زودی خدا به کیفر آن چه کردند، آنان را عذاب خواهد فرمود........... آری: زهرا جان!«دل ها در مصیبت شما خونست و آن چه بر شما رفت از طاقت شنیدن بیرون» به راستی، اگر هم رسول خدا (ص) مردم را به ظلم و ستم در حق شما سفارش می کرد، نمی توانستند بیش از این نسبت به شما ستم نمایند...... پس برایت بمیرم که مصیبت شما، بس گران است و اندوهتان بیکران که خود گفتی: «صبت علی مصائب لوانها صبت علی الایام صرن لیالیا» «دراین بلا به جای من از روزگار بود روز سپید او، شب تاریک می نمود» ا ی باغ پراز شکوفه درد! و ای دشت پر از بنفشه زرد! خدا ما را در مصیبتت صبور کناد! ما چگونه صبر کنیم بر مصائب تو، وقتی که علی (ع) آن کوهسار حلم پس از تدفینت بر مزارت نوحه می کند وچنین می موید: «... ای پیغمبر خدا! پس از او آسمان و زمین زشت می نماید و هیچ گاه اندوه دلم نمی بگشاید...... چشمانم بی خواب و دلم از سوز غم کباب است، تا خدا مرا در جوار تو ساکن گرداند! مرگ زهرا ضربتی بود که دلم را خسته و غصه ام را پیوسته گردانید و چه زود، جمع ما را به پریشانی کشانید! شکایت خود را به خدا می برم و دخترت را به تو می سپارم او خواهد گفت که امتت پس از تو با وی چه سمت ها کردند. آن چه خواهی از او بجوی، و هر چه خواهی بدو بگوی، تا سر دل بر تو گشاید و خونی که خورده است بیرون آید! و خدا که بهترین داور است میان او و ستمکاران داوری نماید.» عزیزم زهرا جان! سلامی که به تو می دهم بدرود است.نه از ملامت! و از روی شوق است نه کسالت! اگر می روم نه ملول و خسته جانم و اگر می مانم نه به وعده خدا بدگمانم و چون شکیبایان را وعده داده است، در انتظار پاداش او می مانم، که هر چه هست، از اوست و شکیبایی نیکوست، اگر بیم چیرگی ستمکاران نبود. برای همیشه درکنار قبرت می ماندم و در این مصیبت عظمی! چون فرزند مرده، جوی اشک، از دیدگانم جاری می کردم........... ای رسول خدا! خدا گواهست که دخترت پنهانی به خاک می رود. هنوز روزی چند از مرگ تو نگذشته و نام تو از زبان ها نرفته، حق او را بردند و میراث او را خوردند. «پهلوی او را شکستند». درد دل را با تو درمیان می گذارم و دل را به یاد تو خوش می دارم. درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه (س)!» پروردگارا! درود فرست بر او، درودی که مقامش را نزد تو بیفزاید، و نزد تو شرافت یابد و از مقام رضا و خشنودیت منزلت گیرد، خدایا! از ما تحیت و سلام بر روح آن بزرگوار و پدر و مادر و شوهر و فرزندان برسان و به واسطه دوستی و محبت او ما را فضل و احسان و رحمت و مغفرت کرامت فرما که تو آمرزنده و کریم مهربانی! انک مجیب الدعا


 
comment نظرات ()
 
 
نامه ای ازویکتورهوگو
نویسنده : احمد ربیعی - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٩
 
قبل از هر چیز برایت آرزو میکنم که عاشق شوی ، و اگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد ، و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت کوتاه باشد ، و پس از تنهاییت ، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید ....... اما اگر پیش آمد ، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی. برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ، از جمله دوستان بد و ناپایدار ........ برخی نادوست و برخی دوستدار ........... که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد . و چون زندگی بدین گونه است ، برایت آرزو مندم که دشمن نیز داشته باشی...... نه کم و نه زیاد ..... درست به اندازه ، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند ، که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد..... تا که زیاده به خود غره نشوی . و نیز آرزو مندم مفید فایده باشی ، نه خیلی غیر ضروری ..... تا در لحظات سخت ، وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است، همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد . همچنین برایت آرزومندم صبور باشی ، نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند ........ چون این کار ساده ای است ، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند ..... و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی. و امیدوارم اگر جوان هستی ، خیلی به تعجیل ، رسیده نشوی...... و اگر رسیده ای ، به جوان نمائی اصرار نورزی ، و اگر پیری ،تسلیم نا امیدی نشوی........... چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابد. امیدوارم سگی را نوازش کنی ، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک سهره گوش کنی ، وقتی که آوای سحرگاهیش را سر میدهد..... چراکه به این طریق ، احساس زیبایی خواهی یافت.... به رایگان...... امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی ..... هر چند خرد بوده باشد ..... و با روییدنش همراه شوی ، تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد. به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا در عمل به آن نیازمندی..... و سالی یکبار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی : " این مال من است " ، فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است ! و در پایان ، اگر مرد باشی ،آرزومندم زن خوبی داشته باشی .... و اگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی ، که اگر فردا خسته باشید ، یا پس فردا شادمان ، باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید ... اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد ، دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم ...
 
comment نظرات ()
 
 
زنده یاد ملک الشعرای بهار
نویسنده : احمد ربیعی - ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٩
 
این دود سیه فام که از بام وطن خاست    

 

                                                                   از ماسب که بر ماست

وین شعله سوزان که بر آمد ز چپ و راست 

                                                                   از ماست که بر ماست

جان گر به لب ما رسید از غیر ننالیم  

                                                                  با کس نسگالیم

از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست  

                                                               از ماست که بر ماست

ما کهنه چناریم که از باد ننالیم

                                                               بر خاک ببالیم

لیکن چه کنیم آتش ما در شکم ماست   

                                                              از ماست که بر ماست

اسلام گر امروز چنین زار و ضعیف است      

                                                              زین قوم شریف است

نه جرم ز عیسی نه تعدی کلیساست  

                                                             از ماست که بر ماست

گوییم که بیدار شدیم  این چه خیالیست؟

                                                            بیداری ما چیست؟

بیداری طفلی است که محتاج به لالاست     

                                                           از ماست که بر ماست


 
comment نظرات ()
 
 
عجب صبری خدا دارد! از معینی کرمانشاهی
نویسنده : احمد ربیعی - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٩
 
عجب صبری خدا دارد!

 

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه ی اول

که اول ظلم را میدیدم ار مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی

به روی یکدیگر ویرانه میکردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

که در همسایه صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم

نخستین نعره ی مستانه را خاموش آن دم

بر لب پیمانه میکردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

که میدیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین

زمین و آسمان را واژگون مستانه میکردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

نه طاعت میپذیرفتم

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده

پاره پاره در کف زاهد نمایان

سبحه صد دانه میکردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان

هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو

آواره و دیوانه میکردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپای وجود بی وفا معشوق را

پروانه میکردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

به عرش کبریایی با همه صبر خدایی

تا که میدیدم عزیز نابجائی

نازبر یک ناروا گردیده خواری میفروشد

گردش این چرخ را

وارونه!بی صبرانه میکردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

که میدیدم مشوش عارف و عامی زبرق

فتنه این علم عالم سوز مردم کش

به جز اندیشه عشق و وفا, معدوم هر فکری

در این دنیای پر افسانه میکردم

عجب صبری خدا دارد!

چرا من جای او باشم؟

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای زشت کاری های این مخلوق را دارد!

و گرنه من به جای او چو بودم

یک نفس کی عادلانه سازشی

با جاهل و فرزانه میکردم

عجب صبری خدا دارد!عجب صبری خدا دارد!


 
comment نظرات ()
 
 
سخنانی زیبا از کورش بزرگ
نویسنده : احمد ربیعی - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٩
 

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد .

                               (کورش بزرگ)

 

خدایا دستانم خالیست و دلم غرق آرزوها ، یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را از آرزوهای

دست نیافتنی خالی کن  .

                                (کورش بزرگ)

 

چه ساختن هایی که مرا سوخت و چه سوختن هایی که مرا ساخت . خدای من ، مرا فهمی عطا کن که از مقصد

سوختنم ، ساختنی آباد از من به جا بماند .

                              (کورش بزرگ)

 

امپراتور یونان به کورش گفت : ما برای شرف می جنگیم ، شما برای ثروت .کورش در پاسخ گفت:«هر کس برای نداشته هایش می جنگد .»


 
comment نظرات ()
 
 
تفاوت زن قدیم ایرانی با زن جدید ایرانی
نویسنده : احمد ربیعی - ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٩
 

صبح ساعت ۵
قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند
جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند..
صبح ساعت ۶
قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را با عشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بوسیدن صورت آقای شوهر است تا از خواب بیدار شود.
جدید: باز هم خوابیده است

صبح ساعت ۷
قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون میرود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند.
جدید: هنوز کپیده است.

صبح ساعت ۱۱
قدیم: مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن ناهار است.
جدید: تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز کرده و با دست در حال بررسی جوش های روی کمرش است

ظهر ساعت ۱۲
قدیم: مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است.
جدید: در حال آرایش کردن با همسایه طبقه بالا در مورد انواع پازیشن های جدید جهت چیز صحبت می‌کند

ظهر ساعت ۱۳
قدیم: در حال شستن جوراب و لباس‌های آقای خانه درون طشت وسط حیاط خلوت میباشد.
جدید: در حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته غرغر کردن است

ظهر ساعت ۱۴
قدیم: در حال مالیدن پای آقای شوهر که برای خوردن ناهار به خانه آمده است میباشد. جهت حض جمیل بردن آقای شوهر ، دامن گل گلی خود را پوشیده است.
جدید: در حال انداختن یک غذای آماده درون میکروفر بوده و در همان حال در حال تماشای FashionTV می‌باشد.

ظهر ساعت ۱۵
قدیم: در حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغها و بردن علوفه برای گاوشان می‌باشد.
جدید: با یکی از دوستانش به پاساژ صدف برای خرید رفته است.

عصر ساعت ۱۶
قدیم: مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در کوچه خونی شده است.
جدید: در حال پرو کردن لباس‌های خریداری شده است. در همان حال هم نیم نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را فریاد می‌کشد.

عصر ساعت ۱۷
قدیم: دم در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید.
جدید: در لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود.

عصر ساعت ۱۸
قدیم: برای شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال صحبت با او است.
جدید: از این مغازه به آن مغازه شوهر بیچاره خود را می‌برد.

شب ساعت ۱۹
قدیم: سفره شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام دعوت میکند.
جدید: هنوز در حال خرید است.

شب ساعت ۲۰
قدیم: در حال شستن ظروف شام ، کنار حوض خانه است.
جدید: کماکان در حال خرید است.

شب ساعت ۲۱
قدیم: در حال چاق نمودن قلیان آقای همسر میباشد..
جدید: در رستوران ، پیتزا میل می‌فرمایند.

شب ساعت ۲۲
قدیم: رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن . در حال ریختن گل سرخ روی متکای آقای خانه است تا خوش بو شود.
جدید: در حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است.

شب ساعت ۲۳ و ۲۴
قدیم: ….سانسور


 
comment نظرات ()
 
 
تفاوت زن قدیم ایرانی با زن جدید ایرانی
نویسنده : احمد ربیعی - ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٩
 


صبح ساعت ۵
قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند
جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند..
صبح ساعت ۶
قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را با عشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بوسیدن صورت آقای شوهر است تا از خواب بیدار شود.
جدید: باز هم خوابیده است

صبح ساعت ۷
قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون میرود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند.
جدید: هنوز کپیده است.

صبح ساعت ۱۱
قدیم: مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن ناهار است.
جدید: تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز کرده و با دست در حال بررسی جوش های روی کمرش است

ظهر ساعت ۱۲
قدیم: مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است.
جدید: در حال آرایش کردن با همسایه طبقه بالا در مورد انواع پازیشن های جدید جهت چیز صحبت می‌کند

ظهر ساعت ۱۳
قدیم: در حال شستن جوراب و لباس‌های آقای خانه درون طشت وسط حیاط خلوت میباشد.
جدید: در حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته غرغر کردن است

ظهر ساعت ۱۴
قدیم: در حال مالیدن پای آقای شوهر که برای خوردن ناهار به خانه آمده است میباشد. جهت حض جمیل بردن آقای شوهر ، دامن گل گلی خود را پوشیده است.
جدید: در حال انداختن یک غذای آماده درون میکروفر بوده و در همان حال در حال تماشای FashionTV می‌باشد.

ظهر ساعت ۱۵
قدیم: در حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغها و بردن علوفه برای گاوشان می‌باشد.
جدید: با یکی از دوستانش به پاساژ صدف برای خرید رفته است.

عصر ساعت ۱۶
قدیم: مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در کوچه خونی شده است.
جدید: در حال پرو کردن لباس‌های خریداری شده است. در همان حال هم نیم نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را فریاد می‌کشد.

عصر ساعت ۱۷
قدیم: دم در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید.
جدید: در لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود.

عصر ساعت ۱۸
قدیم: برای شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال صحبت با او است.
جدید: از این مغازه به آن مغازه شوهر بیچاره خود را می‌برد.

شب ساعت ۱۹
قدیم: سفره شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام دعوت میکند.
جدید: هنوز در حال خرید است.

شب ساعت ۲۰
قدیم: در حال شستن ظروف شام ، کنار حوض خانه است.
جدید: کماکان در حال خرید است.

شب ساعت ۲۱
قدیم: در حال چاق نمودن قلیان آقای همسر میباشد..
جدید: در رستوران ، پیتزا میل می‌فرمایند.

شب ساعت ۲۲
قدیم: رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن . در حال ریختن گل سرخ روی متکای آقای خانه است تا خوش بو شود.
جدید: در حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است.

شب ساعت ۲۳ و ۲۴
قدیم: ….سانسور


 
comment نظرات ()
 
 
نزدیک ترین نقطه زمین به خورشید
نویسنده : احمد ربیعی - ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٩
 

 ایران را بیشتر بشناسیم

کوه پردیس

نزدیک ترین نقطه زمین به خورشید
 


نام این کوه باستانی پردیس است در حومه شهرستان جم از توابع عسلویه استان بوشهر و در نیمه های راه بندر کنگان به فیروز آباد شیراز قرار دارد .


نکات قابل توجهی که در این کوه باستانی وجود دارد :


1. قله این کوه نزدیک ترین نقطه زمین به خورشید است چون بالاترین ارتفاع در نزدیکی خط استواست .


2. آتشکده فوق العاده باستانی که در قله کوه قرار دارد ، محل تولد و غسل تعمید پدر جمشید جم است .


3. مغناطیس فوق العاده قوی کوه در جهان زبانزد است و اگر در فاصله 50 تا 100 متری کوه یعنی تقریبا انتهایی ترین نقطه مشخص اسفالت با ماشین توقف کنی و ترمز دستی را بخوابانید ، ماشین بجای سر پائینی به نرمی به سمت کوه کشیده می شود که البته همین مغناطیس برای رانندگان نا آشنا بسیار دردسر ساز بوده و تا کنون تعداد زیادی از خودروها بی اختیار با کوه تصادف کرده اند .


4. پوشش گیاهی منطقه نوعی خار بیابانی گرمسیری منحصر به فرد است که خواص دارویی فراوان دارد و عسل حاصله از منطقه تماما" پیشخرید چند کارخانه داروسازی بزرگ جهان است یکی از ترکیبات اصلی مسکن Advil که یکی از بهترین قرصهای شناخته شده برای ناراحتی های اعصاب و دردهای میگرنی است از همین عسل تهیه می شود .


5. این منطقه خرمای ویژه نیز تولید می کند که به نام خرمای خصه معروف است و کاملا در شیره خود غرق می شود یعنی یک کاسه آن ظرف سه ساعت پر از شیره می شود و اندازه این خرما اندازه آلبالو بود و به جهت همان خواص دارویی منطقه تماما" برای ساخت قندهای رژیمی برای بیماران دیابتی صادر می شود، نکته جالب دیگر رویش درخت زیتون در دامنه شمالی کوه حد فاصل شهرستان جم تا روستاهای چاهه و دره پلنگی می باشد که در آب و هوای آن منطقه بسیار بعید می نمود .


فعلا" سندی برای قدمت چاهه و دره پلنگی وجود ندارد ولی علائم مشهودی از غار نشینی مشاهده ، و فسیل های مختلفی در این منطقه به وفور پیدا شده است .


6. در لایه های زیرین این کوه معدن عظیمی از آب خنک و فوق العاده سالم وجود دارد ، آن هم در اطراف عسلویه !


مردم چاهه و جم ، کوه پردیس را فوق العاده مقدس و محترم می شمارند ، و به استناد علائم موجود در آتشکده احتمالا یکی از اولین مکانهایی بوده که نفت در آن سوزانده شده است .


با افتتاح جاده فیروز آباد به عسلویه توسط پتروشیمی ، رفتن به این منطقه خیلی میسر تر و راحت تر شده است . پتروشیمی با تاسیس سه شهرک بزرگ در این منطقه اقدام به تاسیس فرودگاه جم نموده و چهارشنبه هر هفته یک پرواز به مقصد جم انجام می شود که امکان بسیار خوبی برای سفر به این منطقه اعجاب انگیز است .


 
comment نظرات ()